مساله زبان در اتحاديه اروپا

 

با پذيرش 10 عضو جديد در ماه مه سال جاري اتحاديه اروپا سالانه بايد 900 ميليون يورو صرف ترجمه زبان‌هاي گوناگون به يكديگر كند. چندي پيش روزنامه نگاري به شوخي نوشته بود: اگر هر شهروند اروپايي يك فنجان قهوه كمتر بخورد، مبلغ ترجمه‌هاي يادشده جمع‌آوري‌شده است؛ ولي آيا اين مبلغ به راستي لازم و ضروري است؟
به گزارش ايسنا، همه روزه در بروكسل و خارج از آن از 50 تا 60 نشست گوناگون در اتحاديه اروپا برگزار مي‌شود.
اين نشست‌ها توسط 800 مترجم به 21 زبان گردانده مي‌شوند ولي اگر تركيبات زباني را در نظر بگيريم اين رقم به 500 زبان مي‌رسد. منظور مثلا ترجمه از يوناني به انگليسي، انگليسي به فنلاندي، فنلاندي به يوناني و غيره است.
به جز ترجمه شفاهي روزانه، در ادارات اتحاديه اروپا 3100 مترجم كار مي‌كنند كه سالانه حدود يك و نيم ميليون صفحه متن را كتبي ترجمه مي‌كنند و اين مقدار در سال آينده ميلادي يك ميليون صفحه ديگر افزايش مي‌يابد. فشار كاري به جايي رسيده است كه دست اندركاران اداري اتحاديه اروپا تصميم دارند بيشتر زبان‌هاي رسمي اتحاديه را به اصطلاح يك‌سويه كنند.
به عبارت بهتر هر نماينده مي‌تواند به زبان رسمي كشورش تكلم كند و مطمئن باشد كه گفته‌ها و نوشته‌هاي او به زبان‌هاي ديگر ترجمه خواهد شد ولي متنهايي كه به انگليسي، فرانسه و آلماني هستند به زبان‌هاي ديگر مثلا زبان مالتي ترجمه نمي‌شوند و نمايندگان مالت و قبرس و فنلاند و غيره، بايد اين متون را به يكي از آن سه زبان بخوانند و بفهمند در آماري كه در اين خصوص گرفته شده 18 درصد از نمايندگان اعضاي جديد اتحاديه، زبان دوم خود را انگليسي، 17 درصد فرانسه و 16 درصد آلماني اعلام كرده‌اند.
با اين وصف مي‌توان انتظار داشت كه انگليسي با وجود مخالفت فرانسوي‌ها زبان اول رسمي اتحاديه باقي بماند. مشكل زبان در اداره‌هاي اتحاديه اروپا تنها بازتابي از مشكل زبان در گستره جامعه چند صد ميليوني اروپا است. در اروپا نيز مانند جاهاي ديگر، حكومت‌هاي غالب از ديرباز كوشيده‌اند زبان ملي خود را به زبان رسمي پهنه اروپا و حتي بيرون از آن تبديل كنند. چه كسي است كه از زبان‌هاي اداري يا به قول بهتر زبان‌هاي استعماري فرانسه و انگليسي در آفريقا و آسيا بي خبر باشد. بديهي است كه حكومت‌هاي اين كشورها در خود اروپا نيز كوشيده‌اند زبان‌شان را به عنوان زبان رسمي بين الملي به اصطلاح جا بيندازند. در حالي كه تا اواسط سده نوزدهم ميلادي زبان رسمي روشنفكران اروپا فرانسوي بود تا ميانه قرن بيستم، انگليسي زبان اول فرا مليتي اروپا به شمار مي‌آمد.
با استقرار رسمي اتحاديه اروپا سه زبان انگليسي، فرانسه و آلماني به عنوان زبان‌هاي اول اين اتحاديه تعيين شدند؛ اما اين مشكل هم‌چنان در پهنه جامعه اروپا به قدرت خود باقي است.
پروفسور گريم، از قاضيان پيشين ديوان عالي كشور آلمان و نظريه پرداز در زمينه حقوق دموكراتيك، معتقد است كه تا در گستره اروپا يك زبان واحد به عنوان زبان رسمي پذيرفته نشود ايجاد و استقرار اروپاي واحد ناممكن خواهد بود. گريم پارلمان اروپا را نمونه مي‌آورد كه در آن بحث و گفت‌وگو هيچ گاه به صورت مستقيم انجام نمي‌شود: نماينده قبرسي سخنان خود را به زبان يوناني مي‌گويد و نماينده مالتي به زبان خود پاسخ مي‌دهد و هر دوي آنها بايد سخن ديگري را به سه زبان اول كه در بالا اشاره كرديم بشنوند.
مخالفان پروفسور گريم كه اغلب سويسي هستند كشور خود را نمونه دمكراسي مي‌دانند و يادآوري مي‌كنند كه وجود زبان‌هاي گوناگون در يك كشور يا يك جامعه چندمليتي، لزوما به معناي نارسايي در كار دمكراسي نيست. هر چند بحث‌هاي داغ سياسي در سويس هم معمولا در حيطه زباني مطرح و به اصطلاح پخته مي‌شود ولي پارلمان سويس همچنان پابرجا و استوار مانده است.
باز گرديم به مشكل زبان در اداره‌هاي اتحاديه اروپا، هر چند دو سوم اعضاي اداره‌هاي گوناگون اتحاديه طبق سرشماري‌ها انگليسي مي‌دانند و اين زبان، زبان دوم 19 تن از 20 كميسر كنوني اتحاديه است.
در ديوان عالي دادگستري اروپا هنوز رسما به فرانسه سخن مي‌گويند و مي‌نويسند.
جدال ميان دست اندركاران اداري و سياسي اتحاديه براي تعيين زبان اول و زبان‌هاي غالب، هنوز شديدا برپا است.
در حالي كه 47 درصد از شهروندان اروپا انگليسي را به علل گوناگون خوب مي‌دانند، 32 درصد آلماني زبان و 26 درصد فرانسوي زبانند. اما در آلمان اين آمار را طور ديگري هم مي‌گيرند و مي‌خوانند: در حالي كه زبان مادري صد ميليون اروپايي آلماني است و اين تعداد 24 درصد شهروندان اتحاديه اروپا را تشكيل مي‌دهد. زبان مادري تنها 16 درصد از اهالي اين مجمع انگليسي و فرانسوي است.

زبان و ذهن

واژه‌های ایرانی درزبان انگلیسی

 

 

زبان‌های فارسی وانگلیسی هردو به دسته‌ زبان‌های آریائی (ویا به اصطلاح هندواروپائی) تعلق دارند. به همین دلیل واژه‌های مشابه بسیار میان دوزبان دیده می‌شود. اما علاوه براین واژه‌ها ی پایه وهمانند مثل مادر، برادروپدر،کلمات بسیاری هم دردوره‌های بعدی تاریخ اززبان مردم ایران وارد زبان انگلیسی شده است. بعضی ازاین واژه‌ها از   زبان‌های اوستایی وپهلوی وفارسی باستان وبرخی واژه‌ها اززبان‌های سومری وایلامی وغیره وبعضی دیگراززبان‌ها وگویش‌های دیگرسرزمین ایران مثل آذری، کردی وبلوچی به زبان انگلیسی راه یافته‌اند. دراین مقاله نموداری ازتأثیرات زبانهای ایرانی بردیگرزبان‌های اروپایی ازجمله زبان‌های یونانی، لاتین، فرانسه، وآلمانی که درانگلیسی تأثیر بسیارنهاده‌اند ارائه شده است.
گلها، گیاهان ومحصولات کشاورزی:
درروزگاری که سراسراروپا یخ بندان بود، فلات ایران سرزمینی خرم به شمارمی‌رفت وکویرلوت امروز به گونه دریائئ با حاشیه‌های پرازدرخت اززیبا ترین مناطق کره زمین محسوب می‌گردید. پس ازتغییرات جوی وزمین شناسی، کم کم مراکز ایران کنونی روبه خشک شدن نهاد و بالعکس اروپا به سرسبزی وخرمی گرایید . شاید به همین علت اقوام ساکن فلات ایران وپیرامون آن درآغاز تمدن ازپیروان کشاورزی بوده اند. دراین مورد بررسی ازنویسندگان انگلیسی مثل هنری فیلد تصریح دارند که ایران ازنظر کشاورزی براروپا تقدم داشته وازبابت پرورش گیاهان داروئی وگل‌های زینتی وزیبا کمک ‌های برجسته‌ای به تمدن بشری نموده‌است. ازهمین روست که نام واژه‌های ایرانی رابه فراوانی دروصف گل‌ها وگیاهان درزبان انگلیسی می‌یابیم؛ نمونه ها:
 jasmin –1
یاسمن: این واژه به گونه jessamin هم به کاررفته است. علاوه برزبان انگلیسی، درزبان فرانسه به صورت jasmine (ژاسمن)،درآلمانی یاسمین، درارمنی یاسمیک، درایتالیایی Glesomin، درلاتین Gelsiminum ودربسیاری زبان‌های دیگربا تغییرات اندک تلفظ می‌شود. درزبان ترکی وشاخه‌‌های آن به صورت jasmine به کارمی‌رود. واژه یاسمن نام زیبایی برای زنان ودختران به شمارمی‌آید.
 Narcossis –2
نرگس: این واژه درعربی به صورت نرجس، درلاتین وروسی Narcissus تلفظ می‌شود. درآلمانی Narcisism ، درارمنی نارگیس ودرترکی نرجس ونرگس به کارمی‌رود. واژه Narscisism درزبان انگلیسی یا خود ستائی که کنایه اززیبایی است، هم ازاین واژه ساخته شده است. درزبان فارسی چشم مست رانرگس مست هم نامیده‌اند.
 Pistacchio –3
پسته: این واژه علاوه برزبان انگلیسی درغالب زبان‌های اروپائی با اندکی تغییر به صورت پسته، پستاچیو به کارمی‌رود ودرزبان ترکی نیزچنین است.
 Rose –4
رز : اصل این کلمه ورذ پهلوی است که دگرگونی یافته وبه ورد عربی ازیک طرف ورز Rose لاتین واروپائی ازطرف دیگرتبدیل شده است. درانگلیسی ، فرانسه وآلمانی Rose درفنلاندیRussuo ودرغالب زبان‌های اروپائی با اندکی تفاوت دیده می‌شود.
 Susan-5
سوسن: اسم زن ودختراست. سوزان همان کلمه فارسی سوسن(نام گل) است که به زبان‌های خارجی راه یافته است.
 Sugar –6
شکر: ازکلمات کمیابی است که خود اروپائیان نیزتصریح به ایرانی بودن آن دارند. درانگلیسی شوگر،درفنلاندیSokeri،درترکی شکرSeker، درآلمانی Zucker،درفرانسه Sucre، درعربی سکر،درروسی ساخارودرمجاری Cukor سوکور دیده می‌شود.
 Pepper-7
این واژه ازفلقل ایرانی گرفته شده است. این واژه به گونه Piper درلاتین، معتقدند اصل کلمه آرامی است که بازهم زبان بخش بزرگی ازایران بوده و دردوران هخامنشی یکی از زبان‌های رسمی ایران محسوب می‌شده است.

 Spinach –8
اسفناج: این واژه ایرانی درزبان‌های دیگر به صورت گوناگون یافت می‌شود، ازجمله درفنلاند Pinatia پیناتیا، درانگلیسی وفرانسه Spinach ودرزبان‌های دیگر اروپایی کم وبیش با تغییراتی کاربرد دارد. جالب این است که بدانیم اسفناج خود معرف سپاناج فارسی است ودرفرهنگ ‌های کهن عربی چون" البلغد" ابویعقوب کردی نیشابوری و" السامی فی السامی" میدانی نیشابوری، به همین صورت آمده است.

 Candy-9
کلمه قند واژه‌ی است پارسی، همان طور که شکرواژه‌ای است ایرانی. پس ازساخته شدن شکر درایران که به اعتراف عمومی ریشه آن ایرانی وفارسی است ، کلمه قند به همین نام به وجود آمد. کم وبیش ریشه‌های مشابهی مثل کندو را درزبان فارسی می‌یابیم. یکی ازواژه‌های انگلیسی که ریشه مشابهی با قند دارد عبا رتست از: Candy )شیرینی). زیرا شیرینی ولذت دراین واژه با کلمه قند سنجیده شده است.

به گفته محمود بختیاری، کاندیدای وکالت درزمان قدیم لباس سفید رنگ شکری می‌پوشیده وبه همین ترتیب خود را نامزد انتخابات می‌کرده وبدین رو واژه Candidate )کاندیدا، نامزد) ساخته شد.

- Caulifower- kale : 10
به معنی کلم است. با توجه به شباهت این ریشه‌ها امکان دارد این واژه‌ها هم ریشه ایرانی داشته باشند.

- Nuphar –11
نیلوفرزرد، Nenaphar – نیلوفر زرد؛ نام گل‌ زیبای نیلوفراست که در زبان ‌های دیگراروپا ازجمله فرانسه- یونانی وترکی دیده می‌شود.

- Orange : 12
نارنج وترنج درپارسی کهن به نارنج وپرتقال اطلاق می‌ شده‌اند؛ درفرانسه Orange ، درژاپنی Orenzi ودرزبان‌های ترکی، کردی، آسوری وبسیاری اززبان‌های دیگر دنیا ریشه دوانیده است.

- Rubart-13
ریواس: اصل این واژه رواند وریماس ( ریواس) است . واژه‌های مشابه درزبان‌های دیگرازجمله ایتالیایی ، فرانسه،‌ انگلیسی وترکی دیده می‌شود.

- Ginger –14
زنجبیل: درزبان انگلیسی؛ Zenzero ایتالیایی

- Lemon –15
لیمو: ریشه لیمو درغالب زبان‌های دنیا ازجمله ترکی؛ اسپانیولی، ایتالیایی، زبان‌های اسکاندیناوی وروسی به کارمی‌رود. نیزکلمه Limo nade که ازلیمو گرفته شده است. Lemon drop ، آب نبات ترش، Lemon joic آب لیمو وغیره.

-16
کلمه بوته که ریشه‌ی پارسی واصیل است. درزبان‌های اروپایی به گونه Botamic )علم گیاه‌شناسی) ریشه دوانده است. وبه نظر می‌آید که لفظ Pon فنلاندی نیزکوتاه شده آن باشد. درزبان ترکی نیز واژه بوته را داریم. واژه Botanic تقریبا بین‌المللی است و درتمام زبان‌های اروپایی، سوئدی، نروژی،‌فرانسه ، آلمانی وروسی به کار می‌رود.

- Silk-17
ابریشم: این واژه انگلیسی و) Soie سویه( فرانسه، سیرا، عربی، سیراج، حبشی، ازواژه‌ فارسی سره گرفته شده‌آند. به خوبی می‌دانیم که ایران یکی ازمراکز مهم پرورش کرم ابریشم بوده است. واگرچه چین هم مرکز عمده تولید ابریشم به شمارمی‌آمده اما این واژه ازراه ایران به اروپا رخنه کرده است.

- Saffron –18
زعفران: نیز واژه بین المللی گردیده ودرتمام اروپا کاربرد دارد.

-Garden-19
باغ: این ریشه ایرانی است. زیرا درروستا‌های ایران واژه کرت که درحقیقت با غچه‌های مخصوص مو وسایر درختان می‌باشد، به کارمی‌رود. درگویش کرمانی، گارت به جوی‌های که درآنها درخت خرما کاشته می‌شود وصورت باغ کوچکی را می‌یابد اطلاق می‌گردد. ازهمین ریشه Garten آلمانی Jarten ژاردن فرانسه راباید به خاطر سپرد.

-20
مقایسه واژه‌های Tree انگلیسی، درو روسی ودارو درخت فارسی نشان می‌دهد این ریشه‌ها نیزهما نندی دارند. اما به نظر می‌رسد که این کلمه پایه باشد.
نام جانوران و حشرات:

توجه به نام‌هاي حيوانات و حشرات نشان مي‌دهد كه در اين زمينه هم انگليسي از زبان‌هاي ايران و به ويژه پارسي متاثر بوده است.

Elephent-21
فيل : دگرگون شدة الفيل عربي است كه ريشة آن پيل پارسي است. در توراني هم ريشة‌هاي فيل و پيل هر دو ديده مي‌شود .

Sponge-22
ـ اسفنج : جانوري دريايي است، ضمناً اين نام به اسفنج مصنوعي هم اطلاق مي‌شود كه مصارف صنعتي و پزشكي دارد. ريشة اسفنج در زبان‌هاي اروپايي به گونه Sponge انگليسي ، Espange فرانسه و در زبان ژاپني به صورت Suponji به كار مي‌رود.

Carcass-23
ـ لاشه و مردار : جابه‌جا شده كركس است كه پرنده‌اي مردارخوار مي‌باشد. شايد در دوران رواج آيين زرتشتي كه جنازه‌ها را در معرض هواي آزاد در كوه‌ها قرار مي‌دادند و عملاً هر جنازه خوراك كركس مي‌شد، اين واژه با لاشه و مردار مترادف شد.


Bees-24
ـ زنبور : در برهان قاطع ، Booz به زنبور سياهي كه روي گل مي‌نشيند اطلاق مي‌گردد. اما آيا ريشة اوليه مشترك است يا از زبان فارسي به انگليسي راه يافته جاي تحقيق دارد.


Cow-25
ـ گاو: اگرچه در مقايسة واژه‌هاي Cow انگليسي ، گاو فارسي و Ceush اوستايي به نظر مي‌رسد اين واژه از كلمات اوليه و پاية زبان‌هاي هند و اروپايي باشد. از آن‌جا كه در زبان لاتين ريشه‌اي شبيه Cow وجود ندارد و در زبان سومري گاو را gu و gud مي‌گويند ، احتمال زيادي وجود دارد كه ريشة اين كلمه سومري يا سومري اوستايي باشد.

Colt-26
ـ كره‌اسب : واژة Colt با كره خيلي شبيه به نظر مي‌رسد. به علاوه نام كوله كه نوعي اسب بوده است در پارسي، تركي و مغولي ديده مي‌شود كه با كلمة كره بي‌شباهت نيست.

برخي ديگر از واژ‌ه‌هاي انگليسي كه شباهت آشكار به فارسي دارند ، عبارتند از :
 Duck
با اردك فارسي، تركي، كردي و لري
 Goose
با غاز فارسي، اوز عربي، عاز تركي و كردي
 Dog
با سگ
 Mouse
با موش فارسي ) موگ ارمني(
 Camel
شتر و Camelot ـ شتر كوچك از جمل عربي گرفته شده‌است.
 Giraffe
همان ريشه زرافة فارسي است.
 Canary
قناري
 Jackal
شغال
 Bavri
سگ آبي كه اوستايي است و ريشة مسترك با Beaver انگليسي دارد.

 

از زبان مادری  تا  زبان بین‌المللی

 

مقدمه

شاید این واقعیت در نگاه اول عجیب و اغراق‌آمیز به‌نظر برسد که بسیاری از انسان‌های جهان برای رفع احتیاجات روزمره‌ی خود مجبورند تا چهار یا پنج زبان را بیاموزند:زبان مادری یا محلی و قومی، که زبانی است که انسان از بدو تولد و اغلب از طریق پدر و مادر خود آن‌را فرا می‌گیرد.زبان ملی، که فراگیری آن حداکثر از زمان مدرسه رفتن آغاز می‌گردد و بدون یادگرفتن آن زندگی در کشور مربوطه بسیار سخت و دشوار – اگر نه ناممکن - است.زبان مذهبی، که شخص به‌خاطر درک هرچه دقیق‌تر دین و مذهب خود و انجام فرایض آن، باید آن را فرا بگیرد.

    زبان منطقه‌ای، که فراگیری آن برای افراد غیربومی ساکن در محلی که زبان مادری آن با زبان مادری شخص و/یا زبان ملی کشور مربوطه متفاوت است راه‌گشا خواهد بود.زبان بین‌المللی، که باید وسیله‌ای باشد برای ارتباط برقرار ساختن با تمامی کشورهای دیگر جهان.از بین این پنج مجموعه‌ی زبانیِ متفاوت، زبان‌های مادری و بین‌المللی مورد کم توجهی واقع شده‌اند.

زبان مادری

اهمیت زبان مادری – یعنی نخستین زبانی که شخص توسط آن با جهان اطراف خود آشنا می‌شود - بر هیچ‌کسی پوشیده نیست و ارزش‌گزاری نسبت به آن به‌گونه‌ی روزافزونی در حال رشد است. به‌عنوان مثال، تخصیص یک روز به‌عنوان روز جهانی زبان مادری توسط یونسکو و سازمان ملل متحد، خود گواهی قوی بر این واقعیت است. خوشبختانه تاثیر این گام بین‌المللی مثبت در جهت بسط و توسعه‌ی زبان‌های مادری دنیا، در کشور ما نیز مشهود بوده است و جنبش پیشبرد زبان مادری در جامعه‌ی چند زبانی ما جریان پیدا کرده است. به‌عنوان مثال، سال گذشته در تاریخ سوم اسفند ماه (21 فوریه)  یعنی روزی که از سوی یونسکو روز جهانی زبان مادری نام‌گذاری شده است، برای اولین بار در ایران و در شهر تبریز مراسمی به این مناسبت برگزار شد که در خور توجه است.

      البته اهمیت دادن و توسعه بخشیدن به زبان مادری در عمل، مهیا ساختن هرچه بیشتر امکانات گوناگون برای آموزش کلاسیک و کاربرد بیشتر آن به صورت کتبی و شفاهی در برخوردهای اجتماعی و رسانه‌های عمومی است. بستر قانونی این مهم نیز در قوانین اساسی اکثر کشورهای جهان گنجانده شده است، و از جمله طبق اصل پانزدهم قانون اساسی کشور ما:” زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.

      بنابر این وظیفه‌ی تمامی افراد جامعه و دولت در باره‌ی ارتقا بخشیدن هر چه بیشتر به زبان‌های مادری – یا چنان‌که در اصل فوق آمده، ”زبان‌های محلی و قومی“ این است که راه را برای ارتقای آموزش و کاربرد آن باز کنند.

      هیچ کس مخالف یادگیری آزاد و اختیاریِِ زبان‌های ملل دیگر، هم‌چون فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی یا انگلیسی نیست، اما آن‌چه که نباید فراموش کرد، اصلِ یادگیریِ زبان مادری و تقدم آن بر آموزشِ هر زبان ملی بیگانه است.

      نکته‌ی بسیار با اهمیتی را که می‌توان اضافه نمود، این است که در کشور ما پس از گذشت بیش از 25 سال از تصویبِ قانونِ اساسی متاسفانه این اصل قانون اساسی که مربوط به زبان‌های مادری است، به بوته‌ی فراموشی سپرده شده و هرگز به‌اجرا در نیامده است. در حالی‌که همه می‌دانیم آموزش زبان مادری حق اساسی هر انسانی است. همان‌گونه که تنوع زیستی در موردِ محیط زیست باعث جذابیت و مانا شدن بیشتر آن می‌گردد، در مورد زبان‌های مادری یا محلی و قومی نیز، تنوع زبانی سبب مطلوبیتِ بیشتر فضا و قوام هرچه بیشتر اقوام مختلف موجود در هر کشوری می‌گردد. از این نظر نیز، کشور ما غنی است: ایران کشوری است چندزبانه که در آن علاوه بر وجود تعداد فراوانی از زبان های گوناگون، حداقل 5 زبان موجود در آن دارای گویش‌ورانی در حد چندین میلیون است. به‌عنوان مثال، زبان‌های فارسی، ترکی، کردی، عربی و بلوچی هر کدام در گوشه‌ای از این سرزمین پهناور قلمروی ویژه‌ی خود را دارند. یادگیری زبان ملی – که در بند بعدی به آن می‌پردازیم - وظیفه‌ی هر کسی است، و فراگیری زبان مادری حق ایشان.

 

زبان ملی

 زبان ملی هر کشوری حکم زبان مشترک در بین تمامی شهروندان آن کشور را دارد و در واقع وجه مشترک ارتباطی، فرهنگی و ادبی ایشان به‌حساب می‌آید و یکی از عناصر اصلی در ایجاد و توسعه‌ی هویت ملی است. همان‌طور که در اصل فوق‌الذکر آمده است، ” اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد“. به‌خاطر همین ضرورت‌های عملی است که عموما در مورد بسط و توسعه‌ی زبان‌های ملی ظاهرا جای هیچ‌گونه نگرانی‌ای وجود ندارد، زیرا هم دولت‌ها و هم ملت‌ها در پی آموزش و استفاده‌ی هرچه بیشتر از آن هستند و همچنین اگر در کشوری تنها یک زبان در مدارس آن تدریس شود، آن زبان همانا زبان ملی ایشان است. منتها نگرانی موجود در مورد زبان‌های ملی – که متاسفانه نگرانی کوچک و کم اهمیتی نیز نیست - تحت تاثیر قرار گرفتن آن‌ توسط نفوذ و سلطه‌ی زبان یا زبان‌های ملی دیگر است. این‌گونه تاثیرات در زمان‌های گذشته و تا قرن اخیر عموما از طریق قدرت نظامی و اشغال‌گر ملل دیگر انجام می‌شده و در زمان حاضر به‌واسطه‌ی قدرت تبلیغاتی/ رسانه‌ای دولت‌هایی که تمایل به بسط و سلطه‌ی فرهنگی بر دیگر کشورهای جهان دارند، اعمال می‌گردد. در حال حاضر آسان‌ترین راه برای این منظور، که متاسفانه تمامیِ سرمایه‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های آن نیز توسط خود این کشورها انجام می‌پذیرد، آموزش زبان ملی یک کشور قدرتمند از نظر سیاسی، به‌عنوان زبان بین‌المللی در کشور مربوطه است. این کار علاوه بر هدر دادن سرمایه‌ی ملی و اوقات بسیار زیادی از نیروی گران‌بها و عموما جوان کشور، پلی است که از طریق آن فرهنگ بیگانه به‌راحتی می‌تواند وارد مملکت گردد. در این مورد با تفصیل بیشتری در بخش زبان بین‌المللی  پرداخته خواهد شد، اما نکته‌ی قابل توجه در این باره در مورد کشور ما این است که اخیرا در خبرها آمده بود که از سال تحصیلی جدید طرح آزمایشی آموزش زبان انگلیسی در برخی از ”دبستان‌های کشور“ نیز به اجرا در خواهد آمد!؟

 

زبان مذهبی

فراگیریِ زبان‌های مذهبی که عموما زبان کتب مقدس هستند، برای آشنایی بیشتر شخص با دین و مذهب خود و انجام برخی از فرایض دینی لازم است. آموزش این‌گونه زبان‌ها نیز معمولا توسط مدارس و/یا نهادهای مذهبی هر دینی انجام می‌شود و انگیزه‌های اعتقادی مردم باعث حفظ و اشاعه‌ی آن می‌گردد.

 

زبان منطقه‌ای

زبان منطقه‌ای در واقع یکی از زبان‌های مادری یا محلی و قومی است که متعلق به شخصِ مورد نظر نیست، و او تنها به‌دلیل سکونت دایم یا موقت در منطقه‌ای دیگر، و به‌خاطر ارتباطات بیشتر، نزدیک‌تر و راحت‌تر با مردم بومی و فرهنگ ایشان، می‌تواند آن را فرا بگیرد. فراگیری این‌گونه زبان‌ها در بسیاری از موارد حیاتی نیست، چرا که، زبان ملی - که بنا برفرض باید در تمامی مناطق کشور آموزش داده شده باشد – می‌تواند تا حدودی به‌این منظور به‌کار رود.

 

زبان بین‌المللی

زبان بین‌المللی باید زبانی غیر ملی و فراملی باشد که توسط آن ارتباطات بین‌المللی با تمامیِ کشورهای دیگر جهان میسر و ممکن باشد. بنابر این انتخاب چنین زبانی از حساسیت بسیار زیادی برخوردار است و در واقع نیز تعیین همین زبان در سراسر تاریخ با جنگ و ستیز روبرو بوده است، و به‌دفعات دچار تغییر و دیگرگونی شده است. به‌عنوان مثال، زمانی زبان لاتین می‌خواست این نقش را بازی کند و زمانی زبان یونانی؛ زمانی زبان فرانسوی و زمانی (عصر حاضر) زبان انگلیسی. منتها هیچ گاه هیچ‌یک از این زبان‌ها به معنی واقعیِ کلمه، موفق به انجام نقش زبان بین‌المللی نشده‌اند، زیرا:

1.   از آنجا که عموم این زبان‌ها ازطریق سلطه‌ی نظامی و کشورگشایی تحمیل شده بودند، مردم نه تنها علاقه‌ای به فراگیری آن‌ها نداشتند بلکه در این مورد احساس حقارت و تنفر نیز می‌کردند.

هریک از این زبان‌ها پس از مدتی، به‌دلیل سلطه‌یافتن کشوری جدید، جای خود را به زبان بعدی می‌داد. بنابر این، هر (چند) نسل در واقع مجبور به فراگیری زبانی متفاوت بود(ند). همان‌طور که می‌دانیم، نسل‌های پیشین ما مجبور بودند زبان‌های بسیار متفاوتی را فرا بگیرند، و نسل‌ پیش از ما فرانسوی را باید می‌آموخت و ما امروز باید انگلیسی را یاد بگیریم، و اگر اوضاع بخواهد به‌همین منوال پیش برود، معلوم نیست کودکان ما فردا چه زبانی را خواهند آموخت؟

2.   از آن‌جا که عموم زبان‌های ملی، زبان‌هایی خودرو یا طبیعی هستند، فراگیری آن‌ها به‌عنوان زبان بین‌المللی – که معمولا در سنین بالاتر انجام می‌پذیرد – بسیار دشوار و زمان‌بر است و حاصل چندانی نیز نصیب فراگیرنده نمی‌کند. چگونگیِ چهار عنصر اصلی تشکیل دهنده‌ی اصلیِ این زبان‌ها، یادگیریِ آن‌ها را به‌گونه‌ای مشقت‌آمیز سخت و دشوار می‌سازد:

الف: خواندن یا تلفظ: به سبب آوایی یا فونِتیک نبودن الفبا، امر خواندن و تلفظ صحیح در این زبان‌ها بسیار مشکل است.

ب: نوشتن یا املا: دیکته نیز در این زبان‌ها به دلیل غیرآوایی بودن الفبا بسیار دشوار است.

پ: گرامر یا دستور زبان: به دلیل وجود انبوهی از قواعد دستوری که اکثریت آن‌ها نیز دارای استثناهای فراوان هستند، فراگیری دستور زبان این‌گونه زبان‌ها نیز بسیار سخت و مشقت‌بار است.

ت: واژگان یا مجموعه‌ی لغت‌ها: کلمات این زبان‌ها آن‌چنان زیاد است که فراگیری حتی بخش کوچکی از آن نیز مستلزم وقت و انرژی بسیار فراوانی است. به‌علاوه چند معنی بودن بسیاری از واژه‌ها و عدم وجود مرزی روشن بین این معانی، فراگیری و تسلط یافتن بر این زبان‌ها را به امری غیرقابل انجام تبدیل می‌کند.

 

عوارض منفی آموزشِ زبانی ملی به‌عنوان زبان بین‌المللی

حتی اگر بتوان – با صرف سرمایه و وقت و انرژی بیش از اندازه – زبان ملیِ کشور خاصی را به‌عنوان زبان بین‌المللی در کشورهای گوناگون جهان آموزش داد، در واقع دروازه‌ای ایده‌آل برای ورود فرهنگ کشور بیگانه به درون این سرزمین‌ها باز کرده‌ایم. مسلما آموزش هر زبانِ ملی به شهروندان کشورهای دیگر، ترویج فرهنگی است که آبشخور آن زبان است. شکل‌گیری و اصولا دلیل وجودی هر کلمه، اصطلاح یا حتی نحوه‌ی بیان جملات در هر زبانی، از چگونگی فرهنگ و روش زندگی صاحبان اصلی آن زبان سرچشمه می‌گیرد. بنابر این، آموزش زبان ملی یک کشور بخصوص، به بقیه‌ی کشورها، به‌منزله‌ی تحمیل مستقیم یا غیرمستقیم فرهنگ صاحبان آن زبان به کشورهای دیگر است. 

      همان‌گونه که در بالا اشاره شد: اخیرا در خبرها آمده بود که از سال تحصیلی جدید طرح آزمایشی آموزش زبان انگلیسی در برخی از ”دبستان‌های کشور“ نیز به اجرا در خواهد آمد!؟ از این‌که وزارت آموزش و پرورش در کنار آموزش زبانِ رسمیِ فارسی، در صدد آموزش زبانی دیگر برای نونهالان کشور است جای قدردانی و سپاس است اما این‌که این زبان، زبانِ ملی کشورهای بیگانه‌ای چون آمریکا و انگلستان باشد، جای تاسف است چرا که زبان بین‌المللی باید بی‌طرف و فراملی باشد.

      آموزشِ (اجباری یا حتی اختیاری) زبان ملی کشورهای دیگر مانند فرانسوی و انگلیسی (و یا هر زبان ملیِ بیگانه‌ی دیگر) برای کودکان ایرانی یا ملل دیگر امر بسیار عجیب و غیر منطقی است چرا که از طرفی در حالی‌که میلیون‌ها نفر از کودکانِ امکان آموزش و فراگیریِ کلاسیکِ زبان مادری خود را ندارند و در واقع اغلبِ آن‌ها بی‌سوادانِ زبانِ مادری خویش هستند، ”مجبور“ به فراگیریِ زبان ملتی دیگر، علاوه بر زبانِ رسمی کشور خود نیز، هستند. و از طرف دیگر این آموزشِ اجباری پیامدهای وخیمِ از خود بیگانگی و بی‌هویتی فرهنگی را از اوان کودکی در وجود شهروندان آینده‌ی این کشورها به‌وجود می‌آورد.

پاسخ ایده‌آل: زبان بین‌المللیِ بی‌طرف و فراملی

به‌خاطر اجتناب از تمامی مسائل و مشکلات ذکر شده - که در پی انتخاب یک زبان ملی به‌عنوان زبان بین‌المللی به‌وجود می‌آید – مدت مدیدی از کوشش‌های نوآوران و نوابغ بشری می‌گذرد که دست به آفریدن زبانی بی‌طرف (از نظر سیاسی، فرهنگی، مذهبی و نژادی) زده‌اند. این زبان‌های ابداعی، به‌دلیل طراحیِ علمی و هدف‌مندشان از ویژگی‌های جالب توجه دیگری نیز برخوردار هستند:

الف: خواندن یا تلفظ: به سبب آوایی یا فونِتیک بودن الفبا، امر خواندن و تلفظ صحیح در این زبان‌ها بسیار آسان است.

ب: نوشتن یا املا: دیکته نیز در این زبان‌ها به دلیل آوایی بودن الفبا بسیار ساده است.

پ: گرامر یا دستور زبان: به دلیل وجود قواعد دستوریِ اندک که هیچ‌کدام از آن‌ها نیز دارای استثنایی نیست، فراگیری دستور زبان این‌گونه زبان‌ها نیز بسیار آسان و سریع است.

ت: واژگان یا مجموعه‌ی لغت‌ها: این زبان‌ها با استفاده از سیستم آوندی (پیشوند‌ها، پسوندها و پایانه‌ها) و ویژگیِ پیوندی بودن – که سبب حفظ شکل ریشه‌ی هر کلمه می‌گردد – این امکان را در اختیار فراگیرنده می‌گذارند که با یادگیریِ تعداد محدودی از واژه‌بخش‌ها (ریشه‌ها، تک‌ایستاها، پیشوند‌ها، پسوندها و پایانه‌ها)، بتواند تعداد بی‌شماری کلمه و ترکیب‌های گوناگون بسازد که ضرورتی برای به‌خاطر سپردنِ معنیِ آن‌ها نیز وجود ندارد، چرا که معنی هرکدام از آن‌ها برابر است با مجموع معانیِ اجزای تشکیل‌دهنده‌ی آن – نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر. به‌علاوه روشن بودن معنای واژه‌ها و وجود مرزی کاملا مشخص در بین معانیِ واژگان مختلف، فراگیری و تسلط یافتن بر این زبان‌ها را به‌طور غیرقابل باوری آسان، سریع و کم‌هزینه می‌کند.

زبان اسپرانتو، موفق‌ترین زبان ابداعی

زبان اسپرانتو در طول تاریخ بیش از یک‌قرنیِ خود، به‌خوبی توانسته‌است از بوته‌ی آزمایش‌های گوناگون علمی و ادبی موفق بیرون بیاید و به‌عنوان غنی‌ترین زبان فراساخته‌ی جهان، در دنیا مطرح باشد.

      جنبش بین‌المللی زبان اسپرانتو که از جمله هدف‌های اساسی آن دفاع از هویت زبانی، چند زبانگی و دموکراسی در عرصه‌ی زبان است، در کنار جنبش دفاع از زبان مادری، خود را با انگیزه‌تر از همیشه برای گشودن باب مباحث مربوط به هویت اقلیت‌های فرهنگی و زبانی - چه در سطح کشورها و چه در سطوح کوچک‌تر - احساس می‌کند و بر همین اساس است که شعار ”هرکس به زبان(یا زبان‌های) خود، یک زبان بی‌طرف بین‌المللی برای همه“ را مطرح می‌نماید